عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
208
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
دور كنند ؟ درج الضّبّ . عرب در مثل گويد : خلّه درج الضّبّ . يعنى : بگذار به راه سوسمار برود . مقصود اين كه هرجا خواهد برود و مثل را دربارهء كسى گويند كه نيازى به دو نيست . و « درج الريّاح » يعنى راه وزيدن باد ، و « مدرجة الطريق » يعنى : سر راه . درع داود : زره داود . خداوند در قصهء داود فرموده : « وَ أَلَنَّا لَهُ الْحَدِيدَ أَنِ اعْمَلْ سابِغاتٍ وَ قَدِّرْ فِي السَّرْدِ » « 1 » مفسّران گفتهاند كه آهن در دست وى مانند خمير در دست ديگران بود . . . نيز گفتهاند : پيش از داود زره نبود و او بود كه نخست بار از ورقههاى آهنى كوبيده زره ساخت و خود پوشيد و پوشانيد . ابو ذؤيب گفته : و عليهما مسرودتان قضا هما * داود امتن من سوابغ تبّع يعنى : آن دو ، زرهى پوشيده بودند بافته و ساختهء داود ، و استوارتر از زرههاى فراخ تبّع . دروع العرب - تيجان العرب . دعوة الإسلام . مهمانيى كه حسن بن سهل هنگام عروسى مأمون با دختر وى - پوران - ترتيب داد ، دعوت اسلام خوانده مىشود . و هنگامى كه مهمانى بركوار « 2 » فرا رسيد ، مردم گفتند اين مهمانى مانند مهمانى عروسى مأمون با پوران است . و گفتهاند كه مهمانى بركوار مهمانيى بوده كه هيچ مهمانى مانند آن - نه پيش و نه پس از آن - ترتيب نيافته جز عروسى پوران . در شكوه اين عروسى و دعوت حسن بن سهل گفتهاند كه در رودخانه « فم الصلح » « 3 » بزمى براى مأمون به پا
--> ( 1 ) - سورهء سبأ ، 11 - 10 . ( 2 ) - كلمه به صورتهاى بركوارا ، بركواز ، بركوازا ضبط شده و در پاورقى چاپ ابراهيم صالح آمده : « بركوارا » : فارسى است به معنى « هانى » و « هنئ » [ - گوارا ] . 284 : 1 ( م ) . ( 3 ) - فم الصلح : رود بزرگى است بالاى واسط ( م ) .